تبلیغات
پروفسور ویلیام چیتیک - سلوک عارفانه صوفی ,آموزه های معنوی مولانا, نوشته: پروفسور ویلیام چیتیک

سلوک عارفانه صوفی ,آموزه های معنوی مولانا, نوشته: پروفسور ویلیام چیتیک

یکشنبه 29 آذر 1388  01:21 ق.ظ

 

سلوک عارفانه صوفی

آموزه های معنوی مولانا

نوشته: پروفسور ویلیام چیتیک

ترجمه : سید امیر حسین اصغری

مقدمه :

زندگی :

جلال الدین رومی در سال 604 ه / 1207م در شهر بلخ – در افغانستان کنونی – دیده به جهان گشود . پدرش بهاء ولد , واعظ , فقیه , و عارف معروفی بود که سلسله تصوفش به احمد غزالی , برادر محمد غزالی – که معروف تر از اوست – می رسید . در این مکتب تصوف , افراد مشهوری چون عین القضاه همدانی وجود داشتند .

بهاء ولد هم فقیه بود و هم عارف . هم به علوم ظاهری شریعت و هم به معارف باطنی طریقت و مسالک عرفانی تسلط داشت . در ساحت نخستین , او مسلمانان را به وظایف شرعی و در ساحت دوم , برگزیدگان تعلیم دیده رل به طهارت درونی و مکال معنوی , رهنمون می شد .

بهاء ولد نویسنده کتاب معارف است . این کتاب مختصری از آموزه های عرفانی است که رومی کاملاص با آن ماءنوس بود  تاثیر متن و سبک آن کتاب در آثار وی کاملاً مشهود است . بهاء ولد در کتاب " معارف " ایمان محکم خود را به وحی اسلامی ثابت می کند و عهده دار دفاع از آموزه های عرفانی ای موشود که متحجران بی بصیرت هم عصر او مخالف آن بودند. در بسیاری از نمونه ها , او شمشیر خرد و بصیرت عرفانی را در برابر افرادی چون " محمد خوارزمشاه" – حاکم وقت که برخی اوقات در پای وعظ او می نشست – و فخر الدین رازی – متکلم مشهور و صاحب آثار متعدد در تفکر کلاسیک اسلامی که وی نیز در بلخ می زیست – به کار می برد .

در حدود سال 616 ه/1219م مغولها در حرکت تهاجمی خود به  نزدیکیهای بلخ رسیدند. بهاء ولد با خانواده و بسیاری از مریدان شهر را به قصد زیارت خانه خدا ترک گفت . او می دانست که احتمالاص دیگر به بلخ بازنخواهد گشت . نقل است که در راه مکه , در نشابور- شهری که عطارشاعر پیر آموزه های عرفان در آن  می زیست - توقف کرد . عطار با تقدیم نسخه ای از اسرارنامه , خود را به بهاء ولد معرفی کرد و به وی گفت : " دیر نباشد که این طفل آتش در شرق و غرب عالم افکند ".

پس از مراسم حج بهاء ولد قصد آسیای میانه کرد . آنجا از سوی شاه سلجوقی " علاء الدین کیقباد " و وزیر دانشمندش " معین الدین پروانه " در قونیه – ترکیه امروزی- مورد استقبال گرم قرار گرفت . " پروانه "  بعد ها یکی از مهمترین مریدان و هواخواهان رومی شد . بزودی بهاء ولد در میان فضلای شهر جایگاه رفیعی به دست آورد و لقب " سلطان العلما" به وی عطا شد .

رومی بر جسب سنت اجدادیش . از اوان نوجوانی شروع به تحصیل علوم ظاهری کرد .این علوم شامل : دستور زبان عربی , قواعد عروضی و بدیعی , قرآن , فقه , اصول فقه , حدیث , تفسیر قرآن , تاریخ , الهیات نظری , منطق, فلسفه , ریاضیات و نجوم شد . زمانی که پدرش در 628ه/1231م بدرود حیات گفت ؛ او خود عالمی چیره دست بود . در منابع قدیمی , نام او در میان علمای مذهب حنفی است .شگفت انگیز نیست که بر اساس فضل مسلم او , در 24 سالگی از درخواست شد تا در انجام اموری مانند وعظ و فقاهت , جانشین پدرش گردد.

وقتی او جانشین پدرش شد , می بایست که به خوبی در مفاهیم روحانی و معارف عرفانی شعر می سرود . زمانی که او توسط مرشدی برجسته , متحول شد , به سختی می توانست منکر آشناییش با تصوف باشد . بلکه بدان سو نیز تمایل پیدا کرده بود . هر چند ممکن است چنین باشد , بسیاری از منابع اظهار می دارند که تعلیم رسمی وی زمانی شروع شد  که " برهان الدین ترمذی" یکی از بلند مرتبه ترین شاگردان بهاءولد , در سال 629ه/1232م به قونیه رفت  تا مرگ  ترمذی در سال 638ه/1240م , "رومی " تعالیم و اعمال معنوی را تحت ارشاد وی گذراند .

پس از رحلت ترمذی , وعظ و هدایت مردم قونیه , اساساً توسط "رومی" انجام شد . او به عنوان یکی از پر مراجعه ترین فقها, دارای شهرتی گسترده شد . در همین حال وی اعمال ریاضات عرفانی را به عنوان صوفیی راه رفته و پخته انجام می داد . همانطور که "سید حسین نصر" اظهار داشته است : در آن زمان رومی خود عارفی کامل و مرشدی معنوی بود . به بیان دیگر , او مقامات طریق تصوف را گذراند و به شهود بی واسطه حق رسید و در اشعارش دائماً از آن "حالات" سخن می گفت .

برعکس مقامات روحانی درونی , "رومی " در حیات بیرونی , همانند دوران گذشته اش بود . او فعالیت های اجتماعیش را در قالب شخصی موقر , متین و فقیهی فاضل انجام می داد .  برخی اوقات در مواعظش , تمایل به بحث در باب اسرار معنوی داشت ؛ اما هیچگاه نشانه ای دال بر این که شخص وی تمایزی نسبت به سایر فقیهان دارد از خود بروز نمی داد . سپس در سال 642ه/1244 بود که مرد اسرار آمیز ، شمس الدین تبریزی به قونیه آمد و رومی دگرگون شد .

(دیوان شمس بیت 22784)(3)

در دست همیشه مصحفم بود

از عشق گرفته ام چغانه

اندر دهنی که بود تسبیح

شعر است و دو بیتی و ترانه

(دیوان 6-24785)

مرا سودای آن دلبر زدانایی و قرایی

برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

سر سجاده و مسند گرفتم من به جهد وجد

شعار زهد پوشیدم پی خیرات افزایی

در آمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه مرشد

بدران بند هستی را چه در بند مصلایی

به پیش زخم تیغ من ملرزان دل بنه گردن

اگر خواهی سفر کردن زدانایی به بینایی

(دیوان 8-26404)

تاثیر شمس بر رومی ، تاثیری قاطع بود . در نگاه بیرونی او از هیبت فقیهی هوشیار به هیبت مستی سرخوش از اسرار بی نهایت عشق حق مبدل شد . می توان گفت : بی شمس ، رومی وجود نداشت . زمانی که رومی تربیت شده فرهیخته ای بود ، شمس به میدان آمد ،... کسی نمی تواند درباره نقشی که شس ایفا کرد ، غلو نماید . درست است که شمس احتمالا او را به شناخت مقامات کاملی از معرفت رسانید که او هرگز بدانها قدم ننهاده بود . اما در نهایت بر اساس تفسیر "نصر" شخص باید مستعد این مقامات باشد .

" به نظر می رسد که تاثیر شمس الدین به نحو غیبی و معنوی در مرحله ای موجب ظهور اعماق تفکر و حالات درونی رومی به صورت شعر شد . شمس الدین اقیانوس وجود رومی را به حرکتی در آورد که نتیجه آن موجهای گسترده ای بود که موجب تحول تاریخ ادبیات فارسی شد . "(4)

بعد از دوره یکی دو ساله همراهی همیشگی شمس با رومی ، وی ناگهان قونیه را بخاطر ترس رومی ترک کرد . رومی توانست او را ترغیب به بازگشت نماید ، اما مختصری پس از آن ، در حدود سال 645/1247 ، شمس دوباره ناپدید شد و دیگر هیچگاه دیده نشد. بر اساس برخی روایات ، اوتوسط مریدی حسود کشته شد . هر چند این مساله ممکن است ؛ اما او در قلب رومی زنده بود و بهانه سرایش تعداد زیادی از غزلیات عاشقانه در "دیوان شمس" شد . اشعاری که در فراق شمس سروده شده اند دارای سوزناکی خاصی هستند . اما در این اشعار ، همانطور که در بقیه آثار رومی مشهود است ، فراق شمس نمای ظاهری و پرده ای بر روی معناهای درونی است .

جدایی از شمس الدین ، نمود ظاهر بود  و فراق از محبوب ازلی "شمس الشموس" داغی باطنی بود که با چنان جامه ظاهری بروز می کرد.

بر خلاف اغلب اشعار صوفیانه –یا اشعار فارسی به طور عموم – رومی هیچکدام از غزلیاتش را با نام خود به پایان نبرد بلکه او در این مقام اشاره به نام خود نکرد . بلکه حتی به هیچ نامی و گاه نام شمس و یاسایر اصطلاحات را به کار برده است .(5) در اغلب این اشعار شمس نمایانگر تصویری از محبوب الهی ، آفتاب آسمانی یا بازتاب انسان کامل است . به نظر می رسد که رومی نام شمس را به دلیل فروتنی و تواضع در پایان غزلیاتش بدل از نام خود آورده و تاثیر قاطع او را در تحول خود تصدیق می نماید . این ابیات گرچه کمال شمس را می سراید اما در واقع اسرار خلوت رومی با خدایش را فاش کرده و در ضمن از مقامات معنوی آن تجلیل می کند .

(دیوان 16533)

در این باره ، حکایت ذیل از یکی از قدیمیترین و موثق ترین شرح حال رومی ؛ شایان ذکر است .

 

(6)

پس از غیبت شمس رومی وعظ و منبر رسمی خود را ادامه نداد بلکه تمام هم خود را صرف تربیت سالکان تصوف کرد .از این زمان تا پایان عمرش به سال 672/1273 به غلیان شدید اشعار سراسر خلاقانه خود ادامه داد .

آثار :

آثار عمده رومی  شامل دیوان شمس با 000/40 و مثنوی با حدود 000/25 بیت است . علاوه بر اینها سخنان و نامه های وی نیز بر جای مانده اند . دیوان  شامل230/3غزل با 35هزار بیت ، 44 ترجیع بند با 1700بیت و2000رباعی می شود. دیوان همه اشعار رومی ، جز مثنوی را در خود جای داده است .این اشعار محصول دوره ای تقریباٌ سی ساله از هنگام رسیدن شمس به قونیه تا پایان حیات رومی است. نکته مهمی که غالبا فراموش می شود این است که سرایش دیوان شمس و مثنوی معنوی در 12 یا 14 سال آخر عمر رومی همزمان رخ داده است .

گرچه یک سوم اشعار دیوان صراحتاٌ وقف شمس شده است اما بیشتر آنها بدون اشاره به هیچ شخصی با عباراتی نظیر "خموش"<!--[if !supportFootnotes]-->[1]<!--[endif]--> و ذکر نامهای چند شخصیت چون صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی پایان می یابند . (7)صلاح الدین زرکوب نیز چون رومی اساساٌ از پیروان "برهان الدین ترمذی " بود اما بعداٌ در حلقه یاران مخلص رومی در آمد . چلبی شاگرد رومی و عامل و انگیزه اصلی سرایش مثتوی بود . هر دوی این شخصیت ها  در دیوان نقشی همانند شمس دارند : آنها آینه هایی هستند که رومی محبوب ازلی را وجود ایشان می نگرد .

مثنوی شامل 6 دفتر شعر با مفاهیم اخلاقی است که هر دفتر از 3810 تا 4915 بیت را در بر می گیرد .  در حالیکه دیوان سامل غزلیات فردی و اشعار متفرقه در قالب های مختلف شعری است ؛ مثنوی کار واحدی است که نمایانگر ترتیبی خاص است .

شرح حال نویسان می گویند که رومی سرودن مثنوی را به درخواست شاگرد محبوب خود حسام الدین چلبی آغاز کرد . چنان که وی ملاحظه نمود که بسیاری از شاگردان رومی مقدار زیادی از وقت خود را صرف قرائت اشعار تعلیمی سنایی و عطار –دواستاد بزرگ سلوک ، پیش از رومی – می نمایند بنابر این سرایش اثری تعلیمی را از رومی درخواست کرد .چنین کارهایی آموزه های صوفی را به آسانی قابل فهم و حفظ می نماید . اشعار برای شور آفرینی و محبت در میان حلقه های صوفیانه بسیار مناسب تر از متنهای کلاسیکی هستند که غالبآ با بیانی خشک و رسمی در همان موضوعات نگاشته شده اند . این اشعار می توانند توسط هر فردی که تبحری در زبان و پشتوانه ای از  "حس معنوی" و ذوق دارد ، خوانده شده و مورد بهره برداری واقع گردند . این در حالی است که متون درسی تنها توسط کسانی که آموزشهای رسمی را طی کرده باشند قابل مطالعه است .

روزی چلبی به رومی پیشنهاد کرد تا وی کتابی آموزشی به سبک سنایی و عطار بسراید و بدین صورت دیگر اشعار خود را کامل کند . رومی به سرعت تکه کاغذی از دستار خود برگرفت و 18 بیت نخستین مثنوی را سرود . از آن زمان رومی و چلبی به طور منظم همدیگر را ملاقات کردند . مولانا اشعار را می سرود و چلبی آنها را می نگاشت و سپس باز بر رومی می خواند . کار آنها در حدود 658/1260 یا659/1261آغاز و تا زمان درگذشت رومی ادامه داشت . از آنجا که دفتر ششم در اواسط داستانی ناتمام مانده به نظر می رسد که رومی قبل از به پایان رساندن مثنوی در گذشته باشد .

مثنوی همانند دیگر کارهای شعری  آموزشی پیش از خود ، جمع گونه های مختلفی از حکایات و داستا نها از منابع بسیارمختلف از قرآن گرفته تا فولکلور های مردمی را در بر می گیرد . هر داستانی به هدف روشن شدن موضوعی سروده شده و اصول اخلاقی آن به تفضیل مورد بحث قرار می گیرد . موضوع محتوای حکایات و خصوصا عبارات معترضه با تاکید بر حالات معنوی درونی صوفی در گستره تفکر اسلامی جریان دارد . می توان گفت که اغلب اشعار فردی "دیوان شمس "  نمایانگر مقایات  روحی یا تجربیاتی چون " وحدت با خدا" <!--[if !supportFootnotes]-->[2]<!--[endif]--> یا فراق بعد از وصل هستند که در قالب تصاویر و سمبولهایی متناسب توصیف شده اند .

گرچه دیوان شمس شامل بسیاری از قطعات کوتاه تعلیمی است اما در کل این کتاب در کسوت مجموعه ای از تبلور و تجسم مقامات معنوی است که در سلوک الی الله برای انسان رخ می دهد . حس کلی دیوان شمس مستی ر.حانی و جذبه عشق است .

بر خلاف دیوان ، مثنوی نسبتاً جدی و نمایانگر تلاش حساب شده و مدللی است تا ابعاد مختلف حیات معنوی راشرح داده و آنها را برای شاگردانی که مصمم به پیمودن طریقتند ، تمرین دهد . به طور عامتر ، مثنوی هر فردی را که فرصت نشستن و تعمق درباره معناداری حیات و وجود را دارد ، نشانه گرفته است .

از یک منظر می توان گفت : دیوان شمس شامل بسیاری از اشراقات و انوار حیات روحانی و ابعاد  درونی و معنوی رومی است . هر شعر تصویری سمبولیک از مقامات عارفانه ای است که او یا در سلوک الی الله یا پس از نیل به مقصود آنها را تجربه کرده است . اما مثنوی تفسیری بر حالات عرفانی و مقامات  است . او آنها  را در سر تا سر مفادآموزه ها و اعمال اسلامی و تصوفی قرار می دهد. مثنوی عقاید غلطی را که ممکن است با مطالعه اشعار گوناگون در " دیوان شمس " به گونه ای مجزا و جدا از گستره تصوف و عرفان اسلامی برای شخص پدید آید ، تصحیح می کند.

کتاب منثور "فیه ما فیه " در روش و اسلوب بسیار شبیه مثنوی است . این کتاب هم در سالهای آخر حیات رومی نگاشته شده است . این اثر در واقع نمایانگر سخنان متعالی رومی به پیروانش است . و تحلیل و تجزیه ابعاد مختلف تصوف را ، با جزئیات و تنوع آن تشریح می کند.

دومین اثر منثور " مجالس سبعه " است . این اثر نسبتاً کوتاه شامل تعدادی از سخنرانیهای رومی است که مستمعان آن تنها سالکان تصوف نبوده و بلکه شامل عموم مردم نیز می شده است .

روش رومی قبل از دیدار با شمس چنین بود که هیچ یک از اشعار خود را منتشر نمی کرد . یکی از موثق ترین منابع درباره رومی بر این عقیده است که وی این خطابه ها را قبل از مرگ پدرش در حدود اوایل بیست سالگیش ایراد نموده است .(8) اگر چنین باشد متن آن این حقیقت را روشن می سازد که او از آغاز جوانیش کاملاً با مفاهیم و آموزه های عرفانی آشنا و بر آنها مسلط بوده است . این مساله ، نظریه ای را که نقش شمس تبریزی را اساساً به عنوان کسی که دانش های درونی و مقامات معنوی رومی را در قالب شعر بیرون کشید ؛ تایید می کند .

  در نهایت ، کاتب " مکاتب " یا نامه های رومی است که در خود 145 نامه ی یک یا دو صفحه ای را جای داده است . اغلب آنها شاهزادگان و اشراف مختلف قونیه را خطاب   قرار داده و در حقیقت مکتوبات توصیه یا  درخواست مساعدتهای مختلف اند که از جانب شاگردان و دوستان نوشته شده اند . تعداد کمی از نامه ها خطاب  به اعضای خانواده و شاگردان است . اغلب بخش های این مکتوبات بازگو کننده تعلیمات عرفانی رومی نیستند؛ مگر به اشاره و گذرا . اکثر قطعاتی که لمعه ای از آموزه های او را دارند در این کتاب ذکر{ترجمه} شده اند. بر خلاف بسیاری از مجموعه مکاتباتی که توسط بزرگان متصوفه انجام شده ؛ کتاب مکاتیب تنها دارای یک دستور العمل عرفانی است که خطاب به شخصی که خواستار نصایح روحانی بوده نگاشته شده است . (نامه شماره 68 که بخشی از آن در فصل دوم ،ب،1 نقل شده است ).

  آموزه ها :

آثار حجیم رومی تصویری رنگارنگی از خدا ، انسان ، جهان و ارتباط درونی این سه واقعیت ، به نمایش می گذارند . اما بر خلاف پیچیدگی گمراه کننده تصاویری که رومی نقاشی کرده است ، همه نمایشها و تشریحات او ، شمیم و هارمونی مشخصی را ارائه می کنند که انسان به آسانی می تواند با کسانی که می گویند همه آنها می توانند در جمله ای خلاصه شوند ؛ موافقت کند. گرچه آموزه های رومی هرگز نمی توانند در کاملاً در نمای روشمندی گرد آیند ، اما مطمئناً همه آنها حقیقت واحدی را بیان می کنند . حقیقت والای تجربه رومی و خود اسلام: "خدایی جز الله نیست ."

 چند لغت در جهان جمله به معنی یکی

آب یکی گشت چون خابیه ها بشکنی

رومی هرگز نخواست که کتابی رسمی درباره تصوف بنگارد و یا شرح کاملی از تمام یا برخی از تعلیمات خود بنویسد . برخی از معاصران او , اسلوب غیر روشمند و ساختار حکایت گرانه ی او را رد کرده و پرسیده اند که چرا در آثار او از "مباحث متافیزیکی و اسرار عالی" سخنی به میان نیامده است؟

قامت تو برقرار آمد بساز

سایه ات کوته دمی یکدم دراز

"م،د،3،ب:4234"

 بسیاری از متصوفه بزرگ معاصر وی آثار متبحرانه و مقالات روشمندی پیرامون "سنت صوفیان " نوشتند . اما رومی بر خلاف ایشان به شرح و تعریف هر مقام و حالتی نپرداخت.

هین دهان بر بند فتنه لب گشاد

خشک آر الله اعلم بالرشاد

"م، د 3 ، ب : 4236"

او پاسخ بد گویان را به طریقی که در آن نقش خود را خود چنان که مشاهده کرد – بیان می دارد .

چون کتاب الله بیامد هم برآن

این چنین طعنه زدند آن کافران

که اساطیر است و افسانه نژند

نیست تعمیقی و تحقیقی بلند

کودکان خرد فهمش می کنند

نیست جز امر پسند و ناپسند

"م، د 3 ، ب :9=4237"

  به بیانی دیگر : اگر بخواهی می توانی کلام مرا نقد کنی ، اما باید بدانی که آنها شبیه کلام خدایند : پیام رستگاری انسانند .

  در بسیاری از قطعات رومی روشن می سازد که هدف او تشریح پیشینی نیست ، بلکه مرادش هدایت است . هدف او از سرودن اشعار و سخن گفتن با مخاطبانش ارائه بیان علمی و تحقیقی از آموزه های اسلامی و حتی تشریح تصوف و ابعاد باطنی اسلام نیست  . او می خواهد به آنها   بفهماند که آنها به عنوان انسان ، با فطرت خود رهسپار سلوک الی الله و فنای فی الله شوند .

درحقیقت در باره رومی ما می توانیم ؛ آنچه را که درباره شخصیت های متعدد در تاریخ فکر  اسلامی بیان می کنیم ، بازگو نماییم و بگوییم : او اصل توحید را آنچنان که هست می گیرد وآنچه را که این اصل  برای ما به عنوان وجود انسانی در ساختار ذهنی ، فعالیتها و وجود انسانی الزام می کند, تشریح می نماید. این بیان ساده نمی تواند چرایی جذب بسیاری از انسانها از زمان مرگ رومی تاکنون را به وی بیان کند. نباید زیاد درباره آنچه که وی چه می گوید ، بلکه باید درباره " چگونه گفتن" او باید تحقیق می شد .

اگر کسی پیام رومی را از "اسلوب بیان " او جدا کند , کلام رومی خشک و بی روح می نماید . این مقوله آسیب اصلی کتابهایی است که شعر و تفکر رومی را از هم جدا نموده و قلب و روح کلام او را از دست می دهند . انسان برای تصدیق و فهم تمام جنبه های مورد نظر او , باید اشعار وی را بخواند و نه نظریه های محققان را .

خوانندگان غربی هنکام خواندن آثار مولانا با مشکلات بسیاری مواجه می شوند . با گذر از کاستی هایی که امر ترجمه در وجه عام دارد , در آثار مولانا همواره ارجاعاتی به آموزه های اسلامی هست  که ممکن است برای خواننده ای که با آن مفاهیم آشنا نیست , موجب سختی ادراک گردد . همان طور که جهان دانته  توسط عیسی(ع) , کتاب مقدس و کلیسا شکل یافته است , جهان مولانا رومی نیز , به وسیله قرآن , پیامبر (ص)و اولیا قالب یافته است .  خوشبختانه پیامهای رومی "جهانی اند" و او چنان در استفاده از تصاویری که در تمام تجربه های بشری منشا مشترک دارند ,  آزادانه عمل می کند که این موانع, دیگر موانعی اساسی نیستند و این مشکل با انتخاب گزیده های دقیقی از متن قابل حل است. در نتیجه آموزه های اساسی او هنوز هم می توانند با غنای شگرفی  از سمبولها و صنایع بدیعی عرضه شوند بی آنکه با تفاسیرِ مطولِ نقاطِ مبهم موجب ملال خاطر خوانندگان گردند. هر چند که چنین شروحی در جای مناسب خود قابل استفاده اند .

برطرف کردن مانع دوم بسیار سخت تر از حل مانع اول است : تقریباً لازمه درک هر یک از آموزه های مولانا رومی, متضمن آشنایی با تمام پیکره تعلیمات او است . او در جهت اینکه آموزه هایش را از نقطه ای ساده شروع کرده و کم کم خواننده را به مراتب بالاتر و عمیق تری از آموزه های عرفانی ببرد, هیچ تلاشی  نمی کند. کتاب دیوان او ماهیتاً مانع چنین رویه ای است . اما مثنوی نیز که از آغاز کتابی تعلیمی است و ساختار اصلی خود را از آغاز حفظ می کند , دارای هیچ تلاشی در جهت تقسیم بندی مطالب از حیث دشواری و پیچیدگی مفاهیمش نیست . رومی از بیت نخستین به طیف گسترده ای از اندیشه و رفتار های عارف اشاره می کند .

به علاوه,آموزه های رومی , از جهات بسیاری به هم مربوطند . هر بیت از اشعار او می تواند سرآغاز نمایش سراسر آموزه های او باشد . اشتغال مدت زمان یک ماه از سوی یک استاد برای شرح  حکایتی از مثنوی یا غزلی از دیوان در حلقه های سنتی تعلیم اشعار رومی در عالم اسلامی , غیر معمول نیست. در پایان چند سال مطالعه , احتمالاً طللبه در می یافت که تنها درصد کمی از اشعار رومی را قرائت کرده است . اما با این حال با مطالعه این اشعار , با طیف کامل آموزه های معنوی رومی آشنا می شد ومی توانست بقیه اشعار را با فهم کامل و بدون نیاز به استاد بخواند و بفهمد. هر چند که او ضرورتاً نمی توانست به عنوان استاد اشعار رومی درآید . همانطور که هر متعلم آثار "مولانا رومی" می داند , اشعار او چون اقیانوس بی پایانند و نهایتاً فهم طلبه بستگی به ظرفیت خود او دارد .

گر بریزی بحر را در کوزه ای

چند گنجد قسمت یک روزه ای

مثنوی دفتر اول –بیت20

به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر

اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بود

دیوان 9911

به طور خلاصه , فهم کامل هر یک از آموزه های رومی مستلزم درجاتی از فهم تمام آنان است . خواننده می تواند در حدی که با آموزه ها آشناست از آنها بهره ببرد و یا به میزان فراخی معنویت خود آنها را به یاد آورده و "گردآوری" نماید . بنابراین هدف عمده کتاب حاضر , طرح و شرح فشرده و در حد مقدور از کلمات خود مولانا رومی وتمرکز بر روی آثار اوست .

منبع: وبسایت شخصی جناب سید امیر حسین اصغری


نوشته شده توسط: رضا برومند | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin